
شنيده بودم ... درياي غم ساحل ندارد
نمي دانم چگونه در اين دريا گرفتار آمدم
سرگردان، بدون نشان؛ بدون سكاندار ...
غم دوري از تو ، غم فراق
محبوب من
مي دانم نوازش امواج را در ساحل آرامش با توبودن روي تن خويش
احساس خواهم كرد
اما تا به كي بايد چشم ها را به افق دوخت تا نشاني از تو يافت ؟
چه زماني فرا خواهد رسيد كه اشكهاي ديدگان بر دامان تو باريدن بگيرد ؟
نمي دانم
... و صد حيف كه نمي دانم !
فعلا

ای سبز قامتان
ای شهیدان راه حق
رقص پرچمها بالای سرتان چه تماشایی دارد
بپاخیزید و بنگرید؛ راهي را كه شما در آن قدم نهاديد هنوز هم رهروان خويش را فرا مي خواند
اين بار لبنان ...
لبنان آوردگاهيست كه به كمك نيروهاي حزب الله هنوز سراپا ايستاده است
اينبار همان شجاعت و استقامت، همان مبارزه خستگي ناپذير، همان جنگ حق عليه باطل در عروس خاورميانه طلوع كرده و نهايتا
وعده الهي به حقيقت پيوست
فان حزب الله هم الغالبون
فعلا
آهای سید !
تو مگر حقوق بشر سرت نمی شود ؟
مگر تو معنی دموکراسی را نمی دانی ؟
چرا موشکهایت را بر سر صهیونیستها می ریزی ؟
اصلا خدمه آن ناوچه اسرائیلی چه گناهی داشتند ؟
اگر ما سنگ حقوق بشر را به سینه مان می زنیم
خودمان می دانیم چه نوع بمب یا گلوله ای برای چه کسی است و همان
لحظه تقدیمش می کنیم.
اگر راستش را می گویید خودتان را نشان دهید
چرا خودتان را داخل منازل مسکونی قایم می کنید و ما را مجبور می کنید
آن خانه ها را بمباران کنیم؟
اصلا پلها چه گناهی دارند که خود را زیر آنها مخفی می کنید.
یا آن دختر بچه ها که خود را پشت عروسکهایشان قایم می کنید
آه ! آخر چرا ؟
مگر تو حقوق بشر سرت نمی شود ؟

فعلا

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من به خدا قسم خدا را
استاد شهريار
ميلاد مولاي متقيان حضرت علي (ع) و روز پدر مبارك باد.
فعلا
تعطیلات و ایام تعطیل فرصتی برای انسان می دهد تا کمی از زندگی روزمره خود را جدا کند و دل بزند به دریا یا هر جایی که آنجا آرامش پیدا می کند
من هم این چند روز را فرصتی می یابم تا از روزمرگی دور شده و کمی به خودم برسم
احتمالا یه چند روزی نیستم، يا اين پست يا يه پست بعد اين كه احتمالا يه طرح با موضوع تولد مولاي عشق است آخرين پستم تو اين هفته باشه.
فعلا

چه لذتی دارد تصور دیدن تو.
اینکه تو را خواهم دید
و بارانی که از آسمان دل به واسطه دیدنت باریدن می گیرد
اما بی تو ...
بی تو باز هوای گریه دارم
اما نمی دانم هر آن چه که با نام تو گره می خورد حال و هوای دیگری دارد
حتی اشك فراق و دوری.
منتظرت خواهم ماند ...
فعلا
همگیتون خسته نباشین
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
تا بعد
دیشب در آغوشت کشیده بودم و سیل اشک از چشمانم جاری بود
سرم را روی شانه هایت گذاشته بودم و می گریستم
مثل اینکه بغض چندین ساله ای ترک برداشته بود
می باریدم
و تو دست بر سرم گذاشته و نوازشم می کردی
نمی دانم با چه حالتی و چرا از خواب پریدم
تو نبودی و من هنوز می باریدم
فعلا
امیدوارم که از فال های من استفاده کرده باشین بازم مثل همیشه یه فال دیگه
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد
تا بعد

سلام بازم اومدم با یه فال دیگه
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنیم
تا بعد
سلام بچه ها دیدین چی شد به خودم می بالیدم که کیمیا رفت و من از دستش راحت شدم ولی وقتی اون نبود منم نتونستم چیزی بنویسم
حالا که دیگه کیمیا داره میاد منم اومدم
این هم فال امروز
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
واین سوخته را محرم اسرار نهان باش
تابعد
به علت خرابی سیستم خانگی یه چند روزی نبودم و بعد از این هم شاید یکی دو روز نباشم
در اسرع وقت بعد از رفع مشکل خدمت می رسیم.
فعلا