ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
.......................
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این ملک گداییم
فعلا
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخمهایی که نشمرده ایم
دلی سر بلند و سری سر بزیر
از این دست عمری بسر برده ایم
باز حسرتی بر دل مانده از ماهی که
تمام می شود
خوب گفته اند :
رو سیاهی برای زغال می ماند و بس
آنان که توشه خود را بسته اند، آرام کناری نشسته و هر لحظه انتظار افطار دوری اش را می کشند
برندگان این قافله اند
همانانی که لحظه های قدر را قدر دانسته و تنها با ساعتی، مقدرات خویش را رقم زدند
...
رمضان تمام می شود
در انتظار تا ببینیم تقدیر قدر برایمان چه رقم خواهد زد
و آیا سال آینده نیز اینچنین خواهیم بود !
...
و خدا می داند ...

از اونجایی که گذاشتن تک تک تصاویر تو وب هم زمان میبره و هم باز کردن اونها تو وبلاگ خیلی طول میکشه گلچینی از عکسهایی رو که از نمایشگاه گرفتم فقط تو یه تصویر با اندازه بزرگ گذاشتم تا گوشه ای از این فعالیت رو نشون داده باشم ...
فعلا

نمایشگاهی تو دانشگاه در حال برگزاری هست
که اگه بتونم از تصاویری که تهیه کردم میذارم تو وب
تصویر بالایی هم گوشه ای از همین نمایشگاهه (البته با طراحی مختصر)

تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من