
شب قدر است اگر قدرش بدانی !

عاشقان پنجره باز است ...
و سفره نیز
سفره ای به میزبانی خدا
سفره ای که همه ما دور آن جا می شویم
مانده فقط اشتهای مان
و اینکه چقدر از این سفره با برکت بهره مند شویم
همین !
چه حس و حال عجیبی دارند برایم یکشنبه ها !
درست سه هفته پیش یکشنبه بود که آماده می شدیم برای حرکت.
عصر روز یکشنبه نوبت پروازمان بود و تنها تب و تاب زیارت مرقد حضرت رسول (ص) و قبرستان بقیع بود که می کشیدمان.
وقتی رسیدیم حتی قبل تر از کاروان، با چند تن از دوستان راهی مسجدالنبی شدیم و پس از عرض سلام و ارادت راهی بقیع شدیم.
بقیع ؛
بقعه باقی از بغض فرو خورده خاک !
یکشنبه بعدش حس و حال عجیب تری به سراغمان آمد ؛ آماده می شدیم برای مُحرم شدن ؛
لحظاتی وصف ناشدنی !
دعوت پروردگار را لبیک گفتن و حرکت به سوی حرم.
در ورود به حریم حرم امن الهی مُحرم شدیم تا شاید به حُرمت دل آرزومندمان مَحرم شویم.
*اینجا دیگر جایی برای نوشتن نیست. هر چیزی که از لحظه محرم شدن تا اولین چشم دوختن به خانه خدا میان تو و خدایت می گذرد همانجا باید گذاشت و گذشت ...
وقتی روحانی با سرهایی پایین، شرمنده از گناهان ، شرمنده از کرده هایمان ، شرمنده از نکرده هایمان راهنماییمان می کرد تا وارد مسجدالحرام شویم ؛ انگاری یک عمر برایم گذشت.
(متن کامل در ادامه مطلب)
با سلام خدمت همگی دوستان و خوانندگان وبلاگ
من برگشتم
نمیدانم تا چه اندازه خواهم توانست حال و هوای بهشتی آنجا را در خودم زنده نگه دارم
انشالله که بتوانم.
از همه عزیزانی که در نبود بنده به وبلاگ سر زدند و نظر نوشتند ممنونم
و معذرت میخوام از بابت اینکه نتونستم نظراتشون رو جوابگو باشم.
پ.ن:
بعد از گذشت چند روز و کلنجار رفتن با خستگی راه و کسری خوابهای تلنبار شده امروز یادم افتاد سری هم به وبلاگ بزنم و سراغ خواننده ها رو بگیرم
اگه قسمت باشم سعی می کنم از دست نوشته های سفر و تصاویری که گرفتم بذارم تو وبلاگ
فعلا