تبليغاتX
***********چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم...................................چو تو ایستاده باشی ادب آنکه من بیافتم*********** و تو را دوباره باختم ...
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 14:2  توسط کیمیا  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 13:0  توسط کیمیا  | 

 

طنین هل من ناصر ینصرنی امام عشق

    تا قیام قیامت بر جاست ...

 

               الهی !

                  به بهای خونمان

                               توفیق لبیک ده


 و اینبار کربلایی دیگر و عاشوراهایی دیگر

غزه در محاصره یزیدیان زمان است

 علی اصغرهایی که هر روز در این مسلخ تیرباران می شوند

علی اکبرهایی که رشادتشان در این چند روز باعث گشته تا اسلام در برابر کفر جانی تازه بگیرد

و همگان بدانند که هنوز خونخواهان حسین در زمین هستند

و این امید که

طنین انا بقیه الله مهدی (عج)در تمامی جهان روزی شنیده شود و امام یاوران خویش را به میدان بطلبد

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 12:34  توسط کیمیا  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 14:11  توسط کیمیا  | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 1:20  توسط کیمیا  | 

 

بوی خون اندک اندک فضا را پر کرده است

 خون خدا خود را برای جاری شدن در زمان و مکان آماده می کند

 و خوب میداند مرگ را

و اطرافیانش نیز ؛

    فرزند برادر شیرینتر از عسلش می خواند

   و دخت علی ؛

   تمام واقعه را زیبایی میداند

و ما رایت الا جمیلا سر می دهد

براستی !

چه عظمتی در نام حسین نهفته است

که قلبها را تنها شنیدن نامش بس

تا به سینه کوبیدنش دو چندان گردد !

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 21:59  توسط کیمیا  | 

 

وقتي كه مشك را پر آب مي كرد

تمام آرزوهايش را هم با آب در درون مشك ريخت:

آرزوي ديدن لب خندان اصغر بعد از خوردن شير از پستان مادر

آرزوي سيراب كردن زهراي سه ساله، رقيه شيرين زبان كه لبهايش از خشكي به هم چسبيده بود.

آرزوي گرفتن وضويي دوباره و راز و نياز با معبود.

    آرزوي ...

               اما !

                         انگار تمام دنيا را روي سرش خراب كرده باشي

                           وقتي كه تير به مشك خورد و قطره ها خاك كربلا را لمس كردند.

حالا شايد تنها آرزويش اين بود كه

        اهل حرم رخ شرمسارش را نبينند وقتي از اب سوالي مي شود.

                           و اينكه كاش ...

كاش تير به جاي مشك به چشمم مي خورد۱.

 

السلام عليك يا قمر منير بني هاشم

يا ابافاضل

 


پ.ن:

برداشت از شعر تركي :

بو مشكه دَيَن اُخ مني مايوس ائلدي چوخ

اي كاش دَييدي گوزومه مشكه دَيَن اُخ

( تيري كه به مشك خورد خيلي مايوسم كرد * كاش اين تير به چشمم ميخورد به جاي خوردن به مشك)

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 16:8  توسط کیمیا  | 

 

سن سیز علی روز و شب وردیم اولوب آی اوغول

من سنه لای لای دییم ، یا دییم ای وای اوغول ؟

...

گریه نکن عزیزکم

داغ سینه ام را تازه نگردان

هر کاری کردم تا شاید خواب چشمانت را فرا بگیرد و فکر آب از سرت بیرون شود نتوانستم !

لای لای علی جان

لای لای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 21:35  توسط کیمیا  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 20:34  توسط کیمیا  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 10:55  توسط کیمیا  | 

 

اشک چشم با ارزش است اما علتی که بخاطر آن اشک از دیده جاری می شود باید والا باشد تا ارزش مرواریدهای غلطان را چند برابر نماید.

حسین (ع) و یاران باوفایش

شاید تنها گزینه بلند مرتبه ای باشند برای گریستن

تا اشکها را خریداری پیدا شود.

 

خداوندا ...

توفیقم ده تا دیدگانم فقط برای حسین تر گردند و لا غیر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 0:53  توسط کیمیا  | 

 

اندک زمانی مانده فقط

و همین نزدیکی ست

..:.:.:.:.:

صدای مبهم حسین حسین از دور به گوش می رسد

با صدای طبل های همنوا با شور حسینی

گویی ناله می زنند « وا عطشا »  را

 

سینه ها گرم می شوند

به باران عطشی که بر سینه نالان عزاداران کوبیده می شود

 


 پ.ن :

گلدی محرم ، آچیلدی پرچم

دردی اولانلار ، دوایه گلسین

...

مریض اولانلار ، شفایه گلسین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 0:28  توسط کیمیا  | 

 

حب الحسین سرالاسرار شهداست

اگر صراط مستقیم می جویی بیا؛

از این مستقیم تر راهی وجود ندارد:

حب الحسین (ع)


پ.ن:

مدتی بود این جمله شهید آوینی ملکه ذهنم گشته بود

و هر چند ساعت یک بار گردشی در پستوی خیالم می کرد ...

با عنایت شهدا و لطف حضرت سیدالشهدا(ع) این طرح رو کار کردم

انشالله که مورد قبول واقع بشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 1:34  توسط کیمیا  | 

 

در طولانی ترین شب سال دلمان به شوق حرم نبوی پر زد!

خواستیم تفألی را جواب کنیم بر این حال و نیت دیدار دوباره گنبد خضرا !

 حضرت حافظ پاسخی چنین بداد :

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

حضور مجلس انس است و دوستان جمعند

وان یکاد بخوانید و در فراز کنید

بجان دوست که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

برو نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

 


پ.ن:

مدتی بود نبودیم !

پرداخت قبض هفت رقمی شرکت مخابرات باعث گشت تا دوباره بتوانیم باشیم ...

انشالله که مداومت یابد این بودن ها ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 1:6  توسط کیمیا  | 

  RSS 

POWERED BY: BLOGFA.COM
TEMPLATED BY: GILIRAN